به محض شروع جنگ، شاه نجیب و رحیمالقلب و اطرافیانش شروع کردند به احتکار غله، گور پدر مردم که دستهدسته از گرسنگی میمُردند. من و سه برادرم ساعت هفت صبح میرفتیم در صف نانوایی، ساعت یکِ بعدازظهر دو سه تکه نان دستمان بود و باقی را با مشتولگد از دستمان ربوده بودند. حالا هم به من نگو کدام کار درست است و کدام کار غلط. تقصیر من و ما نیست، تقصیر کسی است که آن بالا نشسته و وزیر و وکیلش که یا نمیفهمند یا جرئت حرف زدن ندارند تا به او حالی کنند در دنیا چه اتفاقی دارد میافتد و چهطور باید مردم را از سر راه توفانی که در پیش است کنار کشید