جملات زیبا از متن کتاب مدرسه افسانه ای؛ جایی برای خوب ها و بدها (جلد سوم، ملکه تاریکی) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدرسه افسانه ای؛ جایی برای خوب ها و بدها (جلد سوم، ملکه تاریکی)subscriptionAvailable

کتاب مدرسه افسانه ای؛ جایی برای خوب ها و بدها (جلد سوم، ملکه تاریکی)

۴.۳(از ۲۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

تنها همراهانش کتاب‌ها بودند
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۰
«هیچ‌کسی نمی‌تونه کسی رو به اجبار به خودش علاقه‌مند کنه. من این رو با گوشت و خونم احساس کردم.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۹
مرلین گفت: «دخترم، اگه مدام به پشت‌سرت نگاه کنی، مسیر برات طولانی‌تر می‌شه.»
پانیذ
۶
«تو من رو نمی‌شناسی. نصف عمرم حرفای احمقانه می‌زنم و توی نصف دیگه‌ش بابت حرفام عذرخواهی می‌کنم.
Ronia_sh
۴
آنادیل گفت: «موش شمارۀ یک تو رو از دروازۀ مدرسه رد کرد و موش شمارۀ دو هم تو رو به برج می‌رسونه.» تدروس گفت: «حتماً موش شمارۀ سه هم درمورد صلح جهانی مذاکره می‌کنه.
گردآفرید
۴
«ونسا به کالیس گفت که اون بچه رو تو جنگل رها کنه تا بمیره و خودش به‌همراه دختر زیباش به خونه برگشت، اما کالیس که چیزی جز زیبایی تو اون کودک نمی‌دید بچه رو پیش خودش نگه داشت. اسم بچه رو آگاتا گذاشت به معنای «روح خوبی» و بعد از سال‌ها تنهایی بالأخره تونست عشق واقعی رو پیدا کنه.»
Ronia_sh
۳
بعضی از قلب‌ها سرکشن و با خشم و درد و تاریکی می‌تپن. معنی‌ش این نیست که نمی‌تونم خوش‌بختی رو پیدا کنم. معنی‌ش اینه که باید خوش‌بختی رو کنار کسی پیدا کنم که تاریکی من رو می‌پذیره.
پانیذ
۳
تدروس گفت: «تو من رو نمی‌شناسی. نصف عمرم حرفای احمقانه می‌زنم و توی نصف دیگه‌ش بابت حرفام عذرخواهی می‌کنم.
گردآفرید
۳
حاضری از چیزای آشنا و قدیمی بگذری و خودت رو به دست آینده و چیزای جدید و نامعلوم بسپاری.»
honeymoon
۲
تدروس روی زمین افتاده‌بود و می‌توانست خیسی خون را روی گونه و سرش احساس کند. در این فکر بود که آیا انبه‌ها هم وقتی از درخت می‌افتند و چند تکه می‌شوند همین‌قدر احساس درد می‌کنند. بعد یادش آمد که انبه‌ها اصلاً احساس ندارند.
گردآفرید
۲
پرسید: «سه نفر چه‌طوری می‌تونن کنار هم خوش‌بخت و خوش‌حال باشن؟» رافائل جواب داد: «درصورتی‌که یکی‌شون با تنهابودن مشکلی نداشته باشه.»
Micha
۲
تدروس گفت: «تو من رو نمی‌شناسی. نصف عمرم حرفای احمقانه می‌زنم و توی نصف دیگه‌ش بابت حرفام عذرخواهی می‌کنم.
Aylin
۲
لبخندی زد و گفت: «در تاریک‌ترین دوران، ملکه‌ای برمی‌خیزد.»
Aylin
۱
هیچ‌کسی نمی‌تونه کسی رو به اجبار به خودش علاقه‌مند کنه. من این رو با گوشت و خونم احساس کردم.
Micha
۱
چیزایی که من و تو به‌خاطر همدیگه فدا کردیم خوب‌ها حتی توی خواب هم نمی‌بینن. مهم نیست که تو چه اسمی روش می‌ذاری.
Micha
۱
«الان حاضرم تو رو با یه‌کم سکوت و آرامش عوض کنم.»
Micha
۱
عشق دیگر برایشان کافی نبود. آن‌ها به دوستشان نیاز داشتند.
Micha
۱
حالا بد، خوب جدیده.
Micha
۱
هر سه نفرمون به کملوت می‌ریم.
Micha
۱
«الان حاضرم تو رو با یه‌کم سکوت و آرامش عوض کنم.»
Micha
۱
فکر کنم آخرش به یه گل لاله تبدیل می‌شم.
Micha
۱
تو حاضری از چیزای آشنا و قدیمی بگذری و خودت رو به دست آینده و چیزای جدید و نامعلوم بسپاری.»
Aylin
۰