دریدا در آغاز مقاله هشدار میدهد که ساختارگرایی تنها یک مکتب گذرای فکری یا مرحلهای معیّن در تاریخ نقد ادبی نیست، بلکه «حیرتی ناشی از زبان بهمثابهٔ منشأ تاریخ، ناشی از خود تاریخیت» است. از همینروست که دریدا در عین اینکه بیتوجهی ساختارگرایی به «نیرو» را میپذیرد، آن را ناشی از تنش درونی خود نیرو در مرحلهٔ افول آن میداند. «آنگاه که دیگر نیرویی برای درک نیرو در درونش نداریم، یعنی نیرویی برای آفریدن صورت، [خودِ] صورت مسحورکننده میشود. از همینروست که نقد ادبی در هر عصری ماهیتاً و حتماً ساختارگراست»