وقتی فلوبر پیشش اعتراف میکند که میخواهد سَم بخورد و بمیرد، ساند به او توصیه میکند خوب بخوابد، خوب غذا بخورد و بهخصوص خوب ورزش کند: توصیهای بیشک خردمندانه، آنقدر خردمندانه که تنها از سرشتی روشنبین برمیآید، آدمی آسوده و ساده و سنتی که از سر پختگی و به عمد خود را اینگونه جلوه میدهد، مثل پزشکان روستا که بهقدری چهرهشان از سادگی و اعتماد و آرامش حکایت میکند که ما از خودمان میپرسیم آیا اینها واقعاً احمقاند یا اینکه از سلامتی و خوشبختی و زندگی چیزهایی میدانند که آدمهای آشفته از آن سر درنمیآورند. ژرژ ساند از همینهاست.