«فایدهای ندارد. باید بهتنهایی با سرنوشتم روبهرو شوم. زندگی کاملاً پوچ و بیمعناست، هیچچیز ابدی نیست، حتی آثار شکسپیر بزرگ هم وقتی جهان نابود شود از بین خواهد رفت. البته اگر نمایشنامهای مثل تیتوس آندرونیکوس باشد، آنقدرها هم اتفاق وحشتناکی نیست، ولی بقیهشان چطور؟ چرا به این پوچی پایان ندهیم؟ چرا به این بازی مضحک و بیهودهٔ زندگی تن دهیم؟ تنها دلیلش آن ندایی است که از جایی دورنمان میآید و میگوید: "زندگی کن!" همیشه از جایی در کُنه وجودمان صدایی فرمان میدهد: "به زندگی ادامه بده!".»