حانان گفت: «باید از اول توضیح بدهم که چه شد که الان، راهها را بهتر از دشمن میشناسم.»
مجتبی کتاب را بست.
- داداش! ما که نمیخواهیم کل سامانهٔ حملونقل زیرزمینی از شنیدن خاطراتت سرگیجه بگیرند. من میگویم وقتی برگشتیم، سرِ فرصت تعریف کن.
- شماها سبب فراموشی اسطورهها میشوید.