«فقط این نبود که ما دیوانهوار همدیگر را دوست داشتیم، بلکه یک کشش ژرف و ناگسستنی بین ما بود.»
آزادی
۱
در یکی از ملاقاتها لِف از پدرش پرسید: «این عمو شکارچی است؟» پدرش پاسخ داد: «عمو دارد از ما حفاظت میکند.»
کاربر ۱۰۱۶۸۹۱۱
۰
گاهی اوقات وقتی در اماکن شلوغ هستم و یا در خیابان، خیلی زود احساس ناخوشایندی میکنم، ولی بعد که یادم میآید تو در کنارم هستی بیدرنگ سرم را بالا میگیرم، آنگاه دستپاچگی و ناآرامیام به پایان میرسد و همه چیز ساده و آرام میشود.