جیمز دستمزد کلیدساز را منصفانه نمیدانست، چراکه بازکردنِ در زمان زیادی از او نگرفته بود. اما آیا او ترجیح میداد کلیدساز گیج بزند، کلی وقت تلف کند و تلاش الکی از خودش نشان دهد؟ خُب، شاید. یکبار کلیدسازی به دَن گفته بود که وقتی تازه کارش را شروع کرده بود، ساعتها طول میکشید تا قفلی را باز کند، طی فرایند بازکردن قفل، معمولاً آن را میشکست و درنهایت زمان و هزینهای که صرف میشد از نصب یک قفل نو بیشتر میشد. بهاینترتیب هم پول تعویض قفل را از مشتری میگرفت و هم اجرت معمول بازکردن یک در را. مردم هم با خوشحالی همهٔ هزینه را پرداخت میکردند و تازه انعام هم به او میدادند. او متوجه شده بود که همینطور که با گذشت زمان در کارش حرفهایتر میشود و میتواند قفل را بهسرعت باز کند، بدون اینکه قفل قدیمی را بشکند (و بهتبع آن بدون اینکه نیاز باشد قفل را تعویض کند و هزینهٔ اضافی از مشتری بگیرد)، مشتریها نهتنها به او انعام نمیدهند بلکه به دستمزد درخواستی هم اعتراض میکنند.