جملات زیبا از متن کتاب حسین کرد شبستری | طاقچه
تصویر جلد کتاب حسین کرد شبستریsubscriptionAvailable

کتاب حسین کرد شبستری

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۲۱۲۷۰۹۷
۰
تهمتن در تاریکی دست قبول بر دیده نهاد و هر دو پای خود بر زمین زد و خود را در مقابل ارقش گرفت و گفت: «احداث، شب بخیر.» ارقش چون که حسین را دید گویا عزرائیل جانش را گرفت، گفت: «شب و روزت بخیر دلاور. بنشین قهوه بخور، غلیان بکش.» تهمتن فریاد زد: «ای باجینی سیکیم، آروادین قحبه! به غیر از کشتن تو کار دیگر هم دارم، برخیز،