«نانِ روزانهٔ منی، گاه سیرم میکنی با زندگی، گاه سیرم میکنی از زندگی.»
لیلی گلهداران
ثمین در جستجوی معنا
۷
«دل دلایلی دارد که عقل قادر به فهمِ آنها نیست.»
ثمین در جستجوی معنا
۵
آیا
عاشقانِ سرزمین
بیخانهترینِ شهروندان
نبودند؟
ثمین در جستجوی معنا
۳
انسانیم ما
از خون و گوشت و استخوان
ثمین در جستجوی معنا
۳
«دل دلایلی دارد که عقل قادر به فهمِ آنها نیست.»
LAYA
۲
«دل دلایلی دارد که عقل قادر به فهمِ آنها نیست.»
sara
۲
گفت: این شعر
بوی باروت گرفته است،
نجاتش دهید.
این شعر
پر از ساچمههای تاریخ است.
ثمین در جستجوی معنا
۱
معنا.
آنچه نَفَس را توجیه میکند
sara
۱
گواهِ حماقتِ من
زیبایی گستاخانهٔ تو است که راه افتاده انقلاب
کند؛
فاطمه.💘
۱
و آنها از فرطِ شب
در حالیکه دستهاشان را بههم سپرده بودند
برای خاطر شب
میمردند.
گفتم: واقعاً که خندهدار است، نه؟!
چونان چِکههای خون بر پارچهای سیاه!
sara
۰
تو در نیامدنت
از این سگ هم سمجتری
Limou
۰
«و نامِ من
پرندهٔ کوچکیست
که تا سالها
بر لبان تو
آشیانه خواهد کرد.»
فاطمه.💘
۰
یکبار که نامش را بردم
ناگهان
قاب عکس قدیمی
افتاد
شبیهِ مشکلها،
یکبار هم
که در خوابش دیدم
از آن پس
گمانم بر آن شد
که اکنون و تمامی عمر
در خواب بودهام
فاطمه.💘
۰
گواهِ حماقتِ من
زیبایی گستاخانهٔ تو است که راه افتاده انقلاب
کند؛
فاطمه.💘
۰
آیا
عاشقانِ سرزمین
بیخانهترینِ شهروندان
نبودند؟
فاطمه.💘
۰
گفت: این شعر
بوی باروت گرفته است،
نجاتش دهید.
این شعر
پر از ساچمههای تاریخ است.
فاطمه.💘
۰
دست از لجبازی بردار
عشق آخرین مأواست
حتا برای آنکه خانه ندارد.
فاطمه.💘
۰
در صدای تو کجاوهای خرامان بود
در صدای تو بسی بردگانِ بیآرزو
در صدای تو گوش، لالهای چکیده بود.
فاطمه.💘
۰
و دیگر کسی مجالِ سخن گفتن نداشت.
عشاق با سایه سخن میگفتند
و از باد سرزنش میشنیدند.
باران پیامِ ویرانی قلبها بود