صدای قدمهایی پشت دیوار این خانهی واقع در محلهی یهودیان، یا صدای بلند کسی در حال حرفزدن در آن سوی دیوار مرا میترساند. امّا سروصدای پرندگان در سپیدهدم و آواز چلچلهها روی بامها در بهار را دوست داشتم. در این بخش از شهر کلاغی نبود، فقط کبوتر بود و کبوتر صحرایی و گاه در بهار تعدادی از لکلکهای مهاجرِ نشسته در بالای دیوارها در حال منقار زدن.