اما در شادمانیهای سنّتیِ شهر که سعادتِ بیرقیبش به آن رنگ و جلایی بیشتر میداد، هیچ آرامشی نمییافت.
از او میترسیدند و از او اطاعت میکردند و شاید حتا به او احترام میگذاشتند؛ اما از فاصلهٔ دور. ولی چه کسی میتوانست بدون انزجار به او نگاه کند؟ فقط آنها که تغییرِ مسلک داده بودند. این وفاداریِ مصنوعی چه ارزشی داشت؟ طعم و رنگ نداشت.