او میگفت که اعضاء خانواده همیشه دست در دست هم دارند، همانطور که مادربزرگ نیز دست او را میگرفت. هرگز هیچکس مرا ترک نکرد، من هرگز رها نشدم. اگرچه مغز من ایراد داشت اما آنچه روح مرا از فروپاشی نجات داد، دستهای گرمی بودند که همیشه از دو طرف دستانم را میگرفتند.