در مقام درمانگری که مرزهای دوردست جنون را میکاود، به چیزی کاملاً غیرمنتظره رسیدم: خودم. در میان دلهای شکسته، ذهنهای خردشده و نابودشدنها، گویی نقش زندگی و دنیای من بود که نگاشته شده بود. آیا معنایش این است که باید تشخیص اختلال روانی بگیرم، دارودرمانی و حتی بستری شوم؟ البته، امیدوارم اینطور نباشد. احتمال دیگر این است که کسانی که آنها را دیوانه مینامیم هم انسانهایی هستند زیادی انسانی که مسیر زندگیشان مشابه مسیر خود ما است.