آنگاه چرمی را که آهنگران به هنگام کار بر کمر میبندند در آورد و بر بالای نیزه آویخت. چون کاوه چنین کرد، غوغایی برخاست. کاوه فریادکنان و نیزهبهدست میرفت و تمام بزرگان را میخواند که هرکه هوای فریدون دارد و از دست ضحّاک خلاصی میطلبد با من همراه شود تا فریدون را بیابیم. چیزی نگذشت که جماعتی انبوه به سرکردگی کاوه به فریدون ملحق شدند.
فریدون چون آن چرم بر نیزه دید، آن را به فال نیک گرفت و با دیبای رومی و زر و گوهر زینت داد و آن را درفش کاویانی نام نهاد.
از آن پس هرکس که بر تخت شاهی تکیه زد بر آن چرم و گوهرهای فراوانی افزود. آنقدر بر این چرم گوهر و پارچههای دیبا و ابریشم آویختند که در شب تاریک چون خورشید نورافشانی میکرد.