روزی شاگرد یک کفاش به یک جزیره دور افتاده مأمور میشود تا وضعیت بازارو تقاضای کفش را در آن جزیره مورد ارزیابی قرار دهد. آن شاگرد متوجه میشود که در آن جزیره کسی کفش به پا نمیکند. او فوراً این مطلب را از سر ناامیدی، توسط نامهای به استادش خبر داد و در آن نامه مینوشت که وضع بازاردر این جزیره خراب است زیرا کسی دراینجا کفش به پا نمیکند. پس ازآن، استاد کفاش، شاگردی دیگر را مأمور رفتن به آن جزیره میکند. آن شاگرد، در کمال مثبت اندیشی، برای استادش مینویسد، کسی در این جزیره کفش به پا نمیکند واهالی این جزیره دور افتاده با کفش آشنایی ندارد، پس فرصت خوبی برای کاسبی است. در این داستان متوجه دو نوع نگرش هستید. دراینجا به دریچه نگرش دو نوع دیدگاه متفاوت آشنا میشوید.