فراگیری زبان عبارت است از گذار از وضعیت آغازینِ ذهن در بدو تولد، به وضعیت تثبیتشدهای که میتواند معادل یکی از زبانهای مادریِ طبیعی باشد. استدلالهای فقر محرک، به ما میگویند که وضعیتِ شناختیِ آغازین، هرگز «لوح بینقشی» که تجربهگرایان میپندارند نیست، بلکه خود، نظامی غنی و سازمانیافته است. نظریهای که دربارۀ وضعیتِ شناختیِ آغازین طرح میشود «دستور جهانی» نامدارد. بهاینترتیب، فراگیری هر زبانی، خواه فرانسوی یا ایتالیایی، خواه چینی یا سواحیلی یا... با نقشآفرینیِ حوزهای از ذهن/مغز میسر میشود که خود بر مبنای دستور جهانی شکلگرفته، و با تجارب زبانی در تعامل است.