وقتی نامهها و مراسلات دولتها، شاهزادگان، سفرا و وزرای وقت را مطالعه میکنیم، به بینظیری رذالت و غیراخلاقی بودن سیاستهای محرمانهای که در پیش گرفتهاند، پی میبریم. همهی کارهای زیرزمینی، علیه یکدیگر و فقط برای تأمین منافع شخصی صورت میگیرند. لویی شانزدهم به مجمع ملّی دروغ میگوید، آن مجمع هم برای خلع ید و سرنگون کردن شاه منتظر نفوذ افکار جمهوریخواهی در پیکر جامعه است. مشروطهخواهان قدرتی را به رخ ماری آنتوانت میکشند، که از مدّتها قبل فاقد آن هستند، ماری آنتوانت هم آنها را به نحو اهانتآمیزی فریب میدهد، چون پشت سر آنها با برادرش، لئوپولد تماس برقرار میکند. لئوپولد هم سر خواهر کلاه میگذارد، زیرا باطناً تصمیم گرفته حتی یک سرباز به مرز نفرستد و یک شاهی از جیب مبارکش خرج نجات خواهر خود نکند. او با روسیه و پروس ائتلاف میکند تا برای دوّمین بار لهستان را بین خود تقسیم کنند. در حالی که پادشاه پروس از برلین با لئوپولد دربارهی شورای جنگ علیه فرانسه به رایزنی پرداخته، همزمان سفیر او در پاریس به ژاکوبنها کمک مالی میکند و با پتیون دور یک میز غذا میخورد.