طرز رانندگی ایرانیها خیلی متفاوت بود. انگار دستهجمعی از دست پلیس فرار میکردند. هر چه دنبال کمربند گشتم، پیدا نکردم. میخواستم از ترسم زیر صندلی بروم و کف ماشین بنشینم. شروع کردم ذکر یا حسین را تکرار کنم. این را از عربهای مسجد محمد رسولالله یاد گرفته بودم. هر لحظه احساس میکردم الان تصادف میکنیم. وسیلهای گوشهٔ چشمم را پر کرد. به طرفش برگشتم. مات و مبهوت موتور سیکلتی را دیدم که پنج نفر روی آن نشسته بودند و هیچکدام هم کلاه ایمنی نداشتند. گفتم یا حسین... در برزیل دو نفر بیشتر نمیتوانند روی موتور بنشینند. اما آنروز من به مهارت ایرانیها در رانندگی پی بردم. چون با این وضع، کسی تصادف نکرد و ما به سلامت به مقصد رسیدیم.