جملات زیبا از متن کتاب مدرسه | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدرسه
off

کتاب مدرسه

۲.۶(از ۱۳۳ امتیاز)
نوع کتاب
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
Maryam Bagheri
۵۳
همه سی درخت هم خشکید. همه این بچه‌ها چشم شان به نهالی بود که کاشته بودند اما خشکید و این غم‌انگیز بود.
reza
۳۶
این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.
جو مارچ
۲۶
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
کتابجان
۱۱
مدرسه دونالد بارتلمی ترجمه: زهرا تدین کانون فرهنگی چوک (از مجموعه مطالعه در وقت اضافه)
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۱۱
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
📚عشق کتاب📚
۸
بچه‌های کلاس موضوع را جدی گرفتند و کم‌کم به این نتیجه رسیدند که احتمالاً مدرسه عیب و ایرادی دارد. البته هیچ‌کس مستقیماً موضوع را با من مطرح نکرد؛ اما من فکر نمی‌کردم مدرسه عیب و ایرادی داشته باشد.
Anita Moghaddam💙💙
۷
مدرسه دونالد بارتلمی ترجمه: زهرا تدین کانون فرهنگی چوک (از مجموعه مطالعه در وقت اضافه)
💕Adrien💕
۷
«مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
mr. mayor
۶
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
Prhaaam
۵
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
امیرحسین
۵
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
Mohammad Bagheri
۴
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
اسب دریایی
۴
این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.
Amir Reza Rashidfarokhi
۴
همه بچه‌ها را بردیم برای درختکاری، این بخشی از برنامه آموزشی آن‌ها بود تا بفهمند ریشه‌ها چطور کار می‌کنند.
sana
۳
البته انتظار داشتیم ماهی‌های منطقه گرمسیری بمیرند. تعجبی نداشت. آن‌ها را چپ نگاه می‌کردی به پشت ‌روی آب می‌ماندند.
sana
۳
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
sana
۳
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
zeinab.ghl
۲
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
luminousel
۲
این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.
سیامک
۲
به بچه‌ها چطور می‌فهماندیم که اعتصاب چه معنایی دارد.
mr. mayor
۱
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
Matin Nazari
۱
از من پرسیدند چه خبر شده است. درخت‌ها، سمندرها، ماهی‌های مناطق گرمسیری، توله‌سگ، پدر و مادرها، متیو و تونی کجا رفتند؟ گفتم: «من، نمی‌دانم. من، نمی‌دانم» آن‌ها گفتند: «پس چه کسی می‌داند؟» گفتم: «هیچ‌کس نمی‌داند.» گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
دیوانه شماره 116382765947
۱
گفتند: «می‌شود با هلن همین ‌الان عشق‌بازی کنید تا ما یاد بگیریم؟» هلن دستیارم بود. گفتند: «می‌دانیم هلن را دوست دارید.» گفتم: «هلن را دوست دارم اما این کار را نمی‌کنم.» گفتند: «ما از این چیزها بسیار شنیده‌ایم اما تا حالا ندیده‌ایم.» گفتم: «اخراجم می‌کنند. این کار مطلقاً برای نمایش دادن نیست.» هلن از پنجره به بیرون نگاه کرد.
tamim shirzad
۱
به بچه‌ها چطور می‌فهماندیم که اعتصاب چه معنایی دارد.
هانا
۱
گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
هانا
۱
گفتم: «من، نمی‌دانم. من، نمی‌دانم» آن‌ها گفتند: «پس چه کسی می‌داند؟» گفتم: «هیچ‌کس نمی‌داند.» گفتند: «مگر مرگ به زندگی معنا نمی‌بخشد؟» گفتم: «نه این زندگی است که به زندگی معنا می‌بخشد.»
o_o
۱
مدرسه همه بچه‌ها را بردیم برای درختکاری، این بخشی از برنامه آموزشی آن‌ها بود تا بفهمند ریشه‌ها چطور کار می‌کنند. می‌دانید، احساس مسئولیت و مراقبت از چیزها و مسئولیت فردی را در نظر آورید. می‌دانید که چه می‌گویم؛ اما از شما چه پنهان‌ که همه درخت‌هایی که بچه‌ها کاشتند، خشک شد. درخت پرتقال بودند. نمی‌دانم چرا خشک شدند، فقط می‌دانم که خشک شدند. احتمالاً خاک عیب و ایرادی داشته، شاید هم‌جنس نهال‌هایی که از نهالستان آورده بودیم خوب نبود. گلایه کردیم. خوب آخر، سی تا بچه را بردیم آنجا. هرکدام نهالی آوردند که بکارند. همه سی درخت هم خشکید. همه این بچه‌ها چشم شان به نهالی بود که کاشته بودند اما خشکید و این غم‌انگیز بود.
کاربر ۸۵۸۶۱۴۰
۱
بعد گفتند: «آیا مرگ جز اطلاعات پایه‌ای نیست که به‌وسیله آن روزمرگی زندگی در جهت...» گفتم: «شاید این‌طورباشد.» گفتند: «ما دوست نداریم.» گفتم: «معلوم است.» گفتند: «خجالت دارد.» گفتم: «داشته باشد.» گفتند: «می‌شود با هلن همین ‌الان عشق‌بازی کنید تا ما یاد بگیریم؟» هلن دستیارم بود. گفتند: «می‌دانیم هلن را دوست دارید.» گفتم: «هلن را دوست دارم اما این کار را نمی‌کنم.» گفتند: «ما از این چیزها بسیار شنیده‌ایم اما تا حالا ندیده‌ایم.» گفتم: «اخراجم می‌کنند. این کار مطلقاً برای نمایش دادن نیست.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۱
هلن از پنجره به بیرون نگاه کرد. گفتند: «خواهش می‌کنیم، خواهش می‌کنیم. این کار را انجام دهید.» هلن جلو آمد. چند بار پیشانی‌اش را بوسیدم. بچه‌ها هیجان‌زده بودند. در زدند. در را باز کردم. موش صحرایی تازه‌ای وارد شد. بچه‌ها هورا کشیدند.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۱