جملات زیبا از متن کتاب تنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنیsubscriptionAvailable

کتاب تنی

۴.۱(از ۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
نرگس روزبهانی
انتشارات: 
نشر معارف

قیمت:

۳۲,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«دلا باید به هر دم یاعلی گفت/ نه هر دم بل دمادم یاعلی گفت/ به هر بیش و به هر کم یاعلی گفت/ به هر شادی به هر غم یاعلی گفت»
عشق کتاب
۱
خاصیت آدم‌های شکست‌خورده همین است. گویی که فیلسوف بالقوهٔ ذهنشان فرصت بالفعل شدن پیدا می‌کند. از اینکه چه بودند و چه شدند، چه کار می‌توانستند بکنند و نکردند و کی برایشان جفت‌پا گرفت افسانه‌ها دارند. هرآینه باید منتظر یک ماجرای اغراق‌آمیز، یا یک شخصیت بسیار سیاه یا بسیار پاک و نورانی باشی. موقع حرف زدن بسیار مغموم و ملول‌اند و روحیه‌شان در نهایتِ حساسیت.
عشق کتاب
۱
«بدن ناپاک و ناطاهر نخوابید. وضو بگیرید، رو به قبله، آیت الکرسی و معوذتین بخونید. اتاق نه باید اون‌قدر گرم باشه نه اون‌قدر سرد. بوی خوش تو فضا بپیچه. مثلاً عطر گل محمدی.»
عشق کتاب
۱
برامون.» زنگ صدایش هنوز توی گوشم است: «به گناه عادت می‌کنیم.»
عشق کتاب
۰
«دمی که روح بر آدم دمیدند/ ز جا برخاست آدم یاعلی گفت/ رسول‌الله شنید از پردهٔ غیب/ ندایی آمد آن هم یاعلی گفت/ شب معراج احمد با احد بود/ ولی برگشت و او هم یاعلی گفت/ مگر خیبر ز جایش کنده می‌شد؟/ یقین آنجا علی هم یاعلی گفت.»
عشق کتاب
۰
«ببینید، یه پزشک فقط موقع درمان بیماراش پزشکه. یا یه نظامی حین انجام وظیفه سرهنگه، افسره یا گروهبانه؛ ولی خارج از اون ممکنه موزیسین باشن یا هنرپیشه، نماز بخونه یا مشروب بخوره و هر چیز دیگه‌ای؛ ولی روحانیت یه قالب فکریه، یه جور طریقته یه روش زندگیه که تو مسجد یا حتی خونهٔ خودت، اتاق خودت، موقع نشستن و برخاستن و هر چیزی اعمال و افکار و رفتار و گفتارت رو تحت‌تأثیر قرار می‌ده؛ مسئلهٔ اصلی اینه. غیر از اینم باشه بی‌فایده‌س!»
عشق کتاب
۰
آقای ادیب گفت: «بچه‌ها، ما باید یاد بگیریم باهم حرف بزنیم.» به آرمین اشاره کرد: «بدون توهین.» و بعد به من اشاره کرد: «و بدون ناراحت شدن.» دست از ناخن خوردن برداشتم. آقای ادیب داشت می‌گفت: «باید یاد بگیریم نظراتمونو بگیم، نترسیم و نظرات دیگران رو بشنویم. اینم به این معنا نیست که هرکس هرچی گفت بی‌چون‌وچرا قبوله.» آدم معقولی بود. به‌عنوان جملهٔ پایانی گفت: «بچه‌ها بدترین چیز اینه که یه روزی بیاد که از حرف زدن بترسیم.» صدایش را آرام‌تر کرد: «این یه تهدیده!»
عشق کتاب
۰
من یک عقیده‌ای داشتم؛ طلبگی یعنی تقوا. تازه مگر فقط همین بود؟ از فردایی که می‌گفتی طلبه شدم، همه می‌شدند دستگاه دیجیتالی سنجش تقوای تو. حالا بیا و درستش کن. می‌رفتی زیر ذره‌بین تک‌تک مردم. مردم بی‌رحم و ساده‌اندیش که عقلشان در چشم‌هایشان است و دنبال بهانه‌اند برای پرستیدن گوسالهٔ سامری.
عشق کتاب
۰
«تو مطمئن نیستی حسین؟» همینش سخت بود. نفس عمقی کشیدم. خجالت می‌کشیدم بگویم، ولی می‌فهمیدم که باید جرئت کنم. گفتم: «نه داداش، نیستم. من ایمانم انقدا قوی نیست که بشم امام مردم. مردم پشت‌سرم نماز بخونن. من همین الانش روزی هزار تا لغزش دارم. اگر از فقه بیشتر از این سر دربیارم و عمل نکنم چی؟ اگه مثل... استغفرالله... اصلاً مثل بعضیا واسه اینکه تقوای عمل کردن ندارم شروع کنم توجیه کردن گناه و خوداجتهادی چی؟»
عشق کتاب
۰
«تو مطمئن نیستی حسین؟» همینش سخت بود. نفس عمقی کشیدم. خجالت می‌کشیدم بگویم، ولی می‌فهمیدم که باید جرئت کنم. گفتم: «نه داداش، نیستم. من ایمانم انقدا قوی نیست که بشم امام مردم. مردم پشت‌سرم نماز بخونن. من همین الانش روزی هزار تا لغزش دارم. اگر از فقه بیشتر از این سر دربیارم و عمل نکنم چی؟ اگه مثل... استغفرالله... اصلاً مثل بعضیا واسه اینکه تقوای عمل کردن ندارم شروع کنم توجیه کردن گناه و خوداجتهادی چی؟»
عشق کتاب
۰
از وقتی این اتفاقات برای دایی ضیا افتاده بود، صبح‌ها یک ساعتی قبل رفتن به مدرسه بیدار می‌شدم و نماز مفصلی می‌خواندم. مثل بید بر سر عاقبت خودم می‌لرزیدم. توی سجدهٔ آخر آن‌قدر می‌گفتم: «اللهم اجعل عواقب امورنا خیرًا» که نفسم بند بیاید. به‌نظرم بی‌بی راست می‌گفت: «هرچی می‌دن تو همون نماز صبح می‌دن.»
عشق کتاب
۰
می‌گفت با همهٔ این حرف‌ها یک حماقتی ته کلهٔ آدم است که گاهی یک ردّی نشانه‌ای از آن آدم پاک، از یادت می‌برد که کل ماجرا غلط بود.
عشق کتاب
۰
«هیچ آدمی که از حسن و منطق و عقل خالی نیست که؛ تو الان حرفای منو شنیدی، بم حق دادی. ولی خب باید حرفای اونم بشنوی. یه وقتایی تو حساب‌کتاب گیر می‌کنی. یهو یادت می‌ره حق با کیه.
عشق کتاب
۰
بابام می‌گفت باور کن این اتفاق‌ها خیلی برایم طبیعی‌تر از بعض چیزهایی‌ست که در دنیای واقعی دیدم. شوخی می‌کرد. می‌گفت اصلاً تو بگو جن دیدن، این برایم خیلی طبیعی‌تر از آدمی است که شیادی می‌کند. آدم می‌کشد، دروغ می‌گوید، عجیب و ترسناک این‌هاست.
عشق کتاب
۰
یک اشکی از گوشهٔ یک چشمش سرازیر شد: «رگ و ریشه به خون نیست، درسته؛ ولی به معرفته. آدم بی‌معرفت بی‌رگ‌وریشه‌س.»
عشق کتاب
۰
کی گفته سیزده نحسه؟ وقتی ولادت امیرالمومنین سیزدهمه. وقتی مناسک حج سیزده‌گانه‌س.»
عشق کتاب
۰