رُزمری: هیچوقت هیچکاری نمیکنی.
آنتونی: من تمام روز و نصفِ شب دارم کار میکنم.
رُزمری: که چیزها همونطور که هستن بمونن و ادامه پیدا کنن. مُهر خودت دیده نمیشه هیچجا.
آنتونی: من کارم مُهر زدن نیست. کار من ادامه دادنِ چیزهاست همونطور که بودن، وقتی من پریدم تو اتوبوس.
رُزمری: یعنی این که تو کسی به حساب نمیای.