راستی، راستی، از تو بپرسم، چرا وقتی با من مصادف میشوی، چرا وقتی مرا میبینی، چشمانات را پایین میکنی، سرت را بهزیر میاندازی؟ آیا زیبایی خود را، صورت قشنگ و چشمان مسحور خود را از من دریغ میداری؟.. چرا اینکار را میکنی؟ بااینکه تو خودت میدانی یک نگاه تو، یک حرکت تو، یک ذره تمایل تو، چه عکسالعمل بزرگی در روح من ایجاد میکند؟ تورا بهخدا، طاهرهی قشنگام میدانی چهقدر دوستات دارم؟.. ولی تو چرا اینهمه محبت مرا قبول نمیکنی، شاید عاشق هستی؟.. هان.. شاید دلدار و معشوق داری، اگر چنین است، باید خدا خودش مرا بکشد،.. وگرنه تو دوست قشنگ و طاهرهی زیبای من چرا از دیدن و دیدار من ابا میکنی؟ آیا لطفی دارد؟.