شنبه شب است. بخاری حمام گداخته و شکمداده مثل پول. پنجرهی هواکش محکم بسته شده. آرنی کوچولوی دو ساله تو هوای یخ چاییده بود. مامان پشت آرنی کوچولو را با شورت کهنهای میشوید. آرنی کوچولو بیتابی میکند. مادر آرنی کوچولو را از توی وان بلند میکند. مادربزرگ میگوید، حیوونی بچهام. مادربزرگ میگوید بچهی اینقدری را که به حمام نمیبرند. مادر میرود توی وان. آب هنوز داغ است. صابون کف میکند. مادر فتیلهی چرکهای پس گردنش را کیسه میکشد. فتیلههای چرک مادر روی سطح آب پخش شده. وان حلقهی زردی دورش است. مادر از وان بیرون میآید. آب هنوز داغ است، مادر پدر را صدا میزند. پدر داخل وان میشود. آب گرم است. صابون کف میکند.