جملهای را از کتاب زندگی نوشتهٔ الن دو باتن، که صبح همان روز خوانده بودم، برایش نقلقول کردم: «باید تنهایی زجر بکشیم. اما حداقل میتوانیم دستانمان را برای در آغوش کشیدن همسایههایی که مثل خودمان زجر کشیدهاند، از هم گسیختهاند و از همه مهمتر، مضطرباند، باز کنیم، گویی با مهربانترین لحن ممکن بگوییم: "من درکت میکنم... "»