من به پروست غبطه میخورم. او برای بازیافتن گذشتۀ خود بر زمینۀ محکمی تکیه میکرد: یعنی برحالی مطمئن و آیندهای مسلم. اما برای ما زمان گذشته دوبار گذشته است و عمر ازدسترفته دوبار از دست رفته است، چون با گذشت عمر دنیایی را هم که عمر در آن میگذشت از دست دادهایم. در میانه شکستی افتاده و در پیشرفت قرون به جلو وقفهای روی داده است، چنانکه دیگر نمیدانیم در کجای زمان هستیم و آیا باز آیندهای خواهد بود.