ارباب هنلی، اینجا در بلمونت خود را مالک همه چیز میداند. در هر حال، او مالک همهی وجود من نیست. درست است که اگر او از من بخواهد که بروم، باید بروم و هر وقت دستور بدهد اینکار یا آنکار را بکنم، بهتر است بدون چون و چرا اطاعت کنم وگرنه شلاق میخورم! اما او نمیتواند بهمن بگوید به چه فکر کنم، چه احساسی داشته باشم و چه یاد بگیریم. او میتواند هر روز خوب بهمن نگاه کند، ولی نمیتواند ببیند در سر من چه میگذرد، نمیتواند چیزی را که درون من است، تصرف کند.