به پادکست این زندگی یونگی گوش میکردم و در آن فرایند انطباق با کره گرفتن از خامه غلیظ مقایسه شده بود: تکان میدهید و باز هم تکان میدهید اما هیچ اتفاقی رخ نمیدهد، پس باز هم به تکان دادن ادامه میدهیم و ناگهان کره گرفته میشود. بیرون رفتن از کارهای یکنواخت هم مثل همین است: باید برای طولانیمدت درگیر آن شویم و گاهی اوقات یک کار را تکرار کنیم و هیچ تغییری ندهیم و احساس کنیم گیر افتادهایم و در نهایت به چیز جدیدی خواهیم رسید. این تحول شاید خستهکننده یا ناراحتکننده باشد، اما روزهایمان را دستخوش تغییر خواهد کرد.
گاهی اوقات درگیر کارهای یکنواخت شدن ما را میسازد.