نمیدونم. شاید چون به رغم همه چیز امیدوار بودم. به یه معجزهای، چیزی. اما از خودم نمیپرسیدم چرا یه معجزه باید برای من اتفاق بیفته؟ آره، امیدوار بودم! هیچ چیز محکمتر و مقاومتر از امید نیست. آدم هیچوقت نمیتونه ناامید باشه. امید آخرین چیزیه که یه گناهکار بدبخت میتونه ازش بگذره، شاید چون تنها چیزی که داره همون امیده. لااقل بهش چنگ میزنه، اما حالا دیگه نه معجزهای هست و نه امیدی. اینجوری بهتره، خیلی بهتره.