با کمربندی دور گردن، مقابل مرگ دیوانهوار رقصید و به خود پیچید تا اینکه نالهای جانکاه، دردناک، توأم با اندوهی سهمگین با آخرین نفس از میان لبهایش بیرون آمد. همزمان لبخندی سرد باعث شد گونههای ایکو سرخ شود. مرد کوتاهمو سفیدیِ چشمهایش را که سایهای از قساوت در آنها دیده میشد به نمایش گذاشت. فقط میتوانم بگذارم خواننده خودش ارزیابی کند که این تصویر چقدر مرا وحشتزده کرد.