جملات زیبا از متن کتاب چیزهایی مانند عشق | طاقچه
تصویر جلد کتاب چیزهایی مانند عشق
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب چیزهایی مانند عشق

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
جولین بارنز، سهیل سمی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
niloufar.dh
۱۷
نه، خیانت واقعی در میان دوستان رخ می‌دهد، بین کسانی که عاشقشان هستید. قرار است دوستی و عشق باعث شود رفتار مردم بهتر شود، نه؟ اما تجربهٔ من این نبوده. اعتمادْ پدرِ خیانت است. حتی می‌شود گفت اعتماد جاده‌صاف‌کنِ خیانت است.
niloufar.dh
۱۱
بعضی دیگر از آدم‌ها، از بخت خوش یا ناخوش، فقط می‌توانند در زندگی‌شان یک بار عاشق شوند. یک بار عشق می‌ورزند و هر چه بشود یا نشود، آن عشق دیگر دست از سرشان برنمی‌دارد. بعضی‌ها فقط و فقط از عهدهٔ یک بارش برمی‌آیند. به این نتیجه رسیده‌ام که من یکی از همین آدم‌های گروه دوم هستم.
..
۱
مسئله بیش‌تر این است که دیگر نمی‌خواهم که بخواهم. دیگر آرزو ندارم که آرزو داشته باشم
شراره
۱
«هر رابطه‌ای آبستن اشباح یا سایه‌های همهٔ روابط پیشین است. همهٔ کسانی که رهایشان کرده‌اید، انتخاب‌های فراموش‌شده، زندگی‌هایی که ممکن بود در پیش بگیرید، اما نگرفتید و نگرفته‌اید»
..
۰
ا پایه و مایهٔ ازدواج عشق است، حرفی که صد البته مزخرف است، چون عشق آکنده از هرج‌ومرج است و شور عشق و احساس به حتم فرو می‌نشیند و می‌میرد؛ و البته این احساس نباید شالوده‌ای عاقلانه برای ازدواج باشد
شراره
۰
اگر قرار است جلای وطن کنید، باید روحیه‌اش را داشته باشید، چون دور از وطن هر اشتباهی که پیش بیاید بسیار بزرگ‌تر جلوه می‌کند. هر چیزی که درست پیش برود، به شدت از خودتان خشنود می‌شوید. فکر می‌کنید تصمیم درستی گرفته‌اید که از همه‌چیز دل کنده‌اید... اما هر مشکلی که پیش بیاید ــ مرافعه، بی‌پولی، بیکاری، هر چه که باشد ــ احتمالاً در این شرایط دو برابر مایهٔ عذاب می‌شود.
شراره
۰
وقتی آدم‌ها کنار هم زندگی می‌کنند، بعضی از آن‌ها چیزی معادل سموم دفع آفات تولید می‌کنند که برای دیگران مضرند.
شراره
۰
آخرین بار چه موقع این جمله را به آلیور گفتم؟ یادم نیست. بعد از چند سال، بنا به عادت، ضمیر «من» را از جمله‌هایمان حذف کردیم. یکی از ما می‌گفت: «عاشقتم» و آن دیگری هم می‌گفت: «عاشقتم.» این مسئله هیچ جایش شوکه‌کننده نیست، هیچ‌چیز غیرعادی‌ای نیست، اما یک روز بی‌اختیار به این فکر افتادم که شاید معنایی داشته باشد. انگار آدم با حذف «من» دیگر مسئولیت احساسش را به عهده نمی‌گیرد. انگار احساس آدم خیلی کلی‌تر و تا حد زیادی عاری از تمرکز شده است.
شراره
۰
این‌که کسی شما را له‌ولورده کند، به این معنا نیست که شما دیگر درباره‌اش فکر نکنید. معمولاً درست عکس این اتفاق می‌افتد. طوری که ذهنتان دربارهٔ طرف درگیر نوعی وسواس می‌شود.
عطیه
۰
اشتباه برداشت نکنید. از آن دست زن‌ها نیستم که «دوست دارند تحت تسلط باشند». تصور این‌که مردی مثل توفان وارد زندگی‌ام شود و افسارم را به دست بگیرد و به همه‌چیزم سروسامان بدهد جزو خیالات جذابم نیست. خودم به زندگی‌ام سروسامان می‌دهم. و از کسی که برایم قلدری کند یا تمکین کردن در برابر چنین کسی خوشم نمی‌آید. دربارهٔ چیزی کاملاً متفاوت حرف می‌زنم، دربارهٔ لحظه‌ای که ناگهان کسی جلوی راهتان سبز می‌شود و بدون هیچ کلامی، به شما می‌گوید: «منم. تویی. فقط همین رو می‌شه گفت.» پنداری در مقابل چشمانتان ناگهان به حقیقتی بسیار وسیع و دامن‌گستر اشاره می‌شود، و کاری که باید انجام بدهید فقط همین است که جواب بدهید: «آره، به نظرم عین حقیقته.»