یک دلیل این که هایدگر در دورهٔ نهایی کار فکریاش، مایل نبود خود را فیلسوف بنامد این بود که با تخصصی شدن کار فلسفه، و در اصل با بنیاد تخصص در دانایی مدرن موافق نبود. او میدید که فلسفه در روزگار ما تبدیل به یک رشته و حتی حرفه شده است. رشتهای محدود به کلاسهای دانشگاهها که پیوندش با واقعبودگی و زندگی راستین انسان گسسته شده است. دیگر سقراطی وجود ندارد که در کوچه و بازار میان صنعتگران، کارگران، و جوانان از عشق به دانایی حرف بزند، و از آنها نکتههایی به ظاهر ساده، اما در واقع دشوار بپرسد، و وادار به تفکرشان کند.