زندگی یک بطری خالی است
اوایل قرن حاضر، زنی با فهرست بلندبالایی از غصه و اندوه نزد دکتر میرود. دکتر پس از معاینه دقیق زن قانع میشود که هیچ مشکل جسمی ندارد، اما پیش خود گمان میبرد که شاید ناراحتی زن ناشی از ناخشنودی و تلخی روزگار و به طور کلی از دید منفی او نسبت به زندگی باشد. دکتر بیمار را به اتاق داروسازی میبرد و با اشاره به قفسهای که بطریهای خالی در آن چیده شده رو به زن میگوید؛ آن بطریها را میبینید؟ دقت کنید که همۀ آنها خالی هستند شکل آنها با هم متفاوت است. اما اساساً هیچ فرقی با هم ندارند. آنچه بسیار مهم است، این است که چیزی داخل بطریها نیست. من همین الان میتوانم یکی از آنها را بردارم و داخلش زهر بریزم، آنقدر که بتواند یک انسان را از بین ببرد. یا اینکه میتوانم داخل آن را پر از دارویی کنم که قادر باشد تب بیماری را پایین آورد. سردرد کسی را تسکین دهد و یا با میکروبهای قسمتی از بدن انسان به مقابله بپردازد.