دلیل این خشم نامعقول در مواجهه با دیگرانی که خوشحال یا راضیاند، دلیل این تنفر فزاینده از مردم و میل به لطمهزدن به آنها چیست؟ باشد، تو فکر میکنی آنها احمقاند؛ به دیدهٔ تحقیر نگاهشان میکنی چون فکر میکنی اصول اخلاقی آنها و خوشبختیشان مسبب ناکامی و رنجش توست. ولی این احساساتی که همهجا با خودت حملشان میکنی دشمنان خونی تو هستندـــکمکم مثل گلوله از پا درت میآورند. شکر خدا که گلوله قربانیاش را فقط میکشد. ولی این باکتری، اگر در وجود آدم پخش شود، نمیکشدش بلکه تأثیرش را که گذاشت از آدم فقط لاشهای تکهپاره و مچاله به جا میگذارد؛ بله، در وجود همچو آدمی آتش شوروشوق هنوز روشن است، ولی این آتش را هیزم تحقیر و تنفر زنده نگه میدارد. شاید حتی در کسب ثروت موفق هم بشود، ولی توفیقی کسب نخواهد کرد، چون با خودش سر جنگ دارد و نمیتواند از دستاوردهایش به معنی واقعی کلمه بهرهمند شود و ازشان لذت ببرد.