جملات زیبا از متن کتاب گربه ای که کتاب ها را نجات داد | طاقچه
تصویر جلد کتاب گربه ای که کتاب ها را نجات دادsubscriptionAvailable

کتاب گربه ای که کتاب ها را نجات داد

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۷۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
paria
۴۴
«این حقیقت نداره که هرچی بیشتر بخونی، چیزهای بیشتری از دنیا رو می‌بینی. مهم نیست که چقدر دانش و آگاهی فروکنی توی سرت، چون تا وقتی با ذهن خودت فکر نکنی و با پاهای خودت راه نری، آگاهی و دانشی که به‌دست می‌آری توخالی و قرضیه.»
آوا
۳۰
این دنیا انواع‌واقسام موانع رو جلوی پاهامون قرار می‌ده و اون حد از سختی که ناچاریم تحملش کنیم مسخره‌ست. بهترین سلاح ما برای جنگیدن با این‌همه درد و سختی توی دنیا، منطق یا خشونت نیست؛ شوخ‌طبعیه.
Sophie
۲۴
«داستان‌هایی وجود دارن که جاودانی‌ان، اون‌قدر قدرتمندن که سالیان سال زنده می‌مونن. از این کتاب‌ها زیاد بخون – می‌شن مثل دوست‌هات. الهام‌بخشت می‌شن و ازت پشتیبانی می‌کنن.»
B.A.H.A.R
۱۹
«خوندن یه کتاب خیلی خوبه، اما وقتی تمومش کردی، وقتشه که وارد دنیا بشی.»
B.A.H.A.R
۱۹
«فروتن‌بودن خوبه؛ اما زیاده‌روی توی این کار اصلاً خوب نیست.»
kiana
۱۴
«این حقیقت نداره که هرچی بیشتر بخونی، چیزهای بیشتری از دنیا رو می‌بینی. مهم نیست که چقدر دانش و آگاهی فروکنی توی سرت، چون تا وقتی با ذهن خودت فکر نکنی و با پاهای خودت راه نری، آگاهی و دانشی که به‌دست می‌آری توخالی و قرضیه.»
نیآ
۱۴
«کتاب‌ها نمی‌تونن به‌جای تو زندگی کنن. آدم کتاب‌خونی که یادش می‌ره با دو تا پای خودش راه بره، مثل یه دایرة‌المعارف قدیمیه و سرش پر از اطلاعات تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ست. تا وقتی‌که فرد دیگه‌ای اون رو باز نکنه، هیچی نیست به‌جز یه عتیقهٔ بی‌استفاده.»
نیآ
۱۰
«کتابی که روی یه قفسه قرار داره چیزی نیست جز یه دسته کاغذ. کتابی که نیروی خیلی زیاد یا یه داستان حماسی داره، تا زمانی‌که باز نشه چیزی نیست جز پاره‌های کاغذ؛ اما کتابی که مورد عشق و علاقه قرار بگیره و پر از افکار بشریه، یه روح بهش بخشیده می‌شه.»
نیآ
۹
«این حقیقت نداره که هرچی بیشتر بخونی، چیزهای بیشتری از دنیا رو می‌بینی. مهم نیست که چقدر دانش و آگاهی فروکنی توی سرت، چون تا وقتی با ذهن خودت فکر نکنی و با پاهای خودت راه نری، آگاهی و دانشی که به‌دست می‌آری توخالی و قرضیه.»
B.A.H.A.R
۶
درحقیقت، پیرمرد آدم پرحرفی نبود، اما وقتی به موضوع کتاب‌ها می‌پرداخت، ناگهان سرزنده می‌شد.
B.A.H.A.R
۶
«جامعه برای کدوم ارزش بیشتری قائله؟ آدمی که یه کتاب رو ده بار می‌خونه، یا کسی که ده تا کتاب رو یکی‌یکی می‌خونه؟
آوا
۶
«کتاب‌ها قدرت فوق‌العاده زیادی دارن.»
kiana
۵
«داستان‌هایی وجود دارن که جاودانی‌ان، اون‌قدر قدرتمندن که سالیان سال زنده می‌مونن. از این کتاب‌ها زیاد بخون – می‌شن مثل دوست‌هات. الهام‌بخشت می‌شن و ازت پشتیبانی می‌کنن.»
paria
۵
کتاب‌ها از من مردی ساخته‌ن که الان هستم. اونها همراهان عزیز منن؛
kimia
۵
«کتاب‌خوندن فقط برای لذت یا سرگرمی نیست. گاهی لازمه چند خط رو عمیقاً بررسی کنی و یه جمله رو بارهاوبارها بخونی. گاهی سر جات می‌شینی و درحالی‌که سرت رو بین دست‌هات گرفته‌ای بدجوری کُند پیش می‌ری و نتیجهٔ این کارِ پرزحمت و مطالعهٔ دقیق اینه که یهو به جایی می‌رسی که دیدگاهت وسیع‌تر می‌شه. مثل اینه که بعد از بالارفتن از یه کوره‌راه طولانی، به یه منظرهٔ بسیار قشنگ می‌رسی.»
FatemeD
۵
گه خوندن یه کتاب برات راحت باشه، معنی‌ش اینه که کل مطالبش رو از قبل می‌دونستی. برای همینه که راحته. اگه به‌نظرت سخت باشه، پس نشونهٔ اینه که یه موضوع کاملاً جدیده.
•●فاطمه✍●•
۵
بهترین سلاح ما برای جنگیدن با این‌همه درد و سختی توی دنیا، منطق یا خشونت نیست؛ شوخ‌طبعیه.
•●فاطمه✍●•
۵
«این حقیقت نداره که هرچی بیشتر بخونی، چیزهای بیشتری از دنیا رو می‌بینی. مهم نیست که چقدر دانش و آگاهی فروکنی توی سرت، چون تا وقتی با ذهن خودت فکر نکنی و با پاهای خودت راه نری، آگاهی و دانشی که به‌دست می‌آری توخالی و قرضیه.»
•●فاطمه✍●•
۵
توی جامعهٔ ما اسکناسه که داورِ ارزش‌هاست.
B.A.H.A.R
۴
«شما فکر می‌کنین خیلی آدم پرابهتی هستین. این سالن نمایش مضحک و پرجلوه رو ساختین فقط برای اینکه همه بتونن ببینن که چقدر زیاد کتاب خوندین.»
paria
۴
خشنودی و لبخندبرلب، یکی از کتاب‌های محبوبش را بارهاوبارها خواند تا اینکه صفحه‌های کتاب از هم باز شدند. او در هر داستانی کاملاً غرق می‌شد.
n.movahedi
۴
«کتاب‌خوندن فقط برای لذت یا سرگرمی نیست. گاهی لازمه چند خط رو عمیقاً بررسی کنی و یه جمله رو بارهاوبارها بخونی. گاهی سر جات می‌شینی و درحالی‌که سرت رو بین دست‌هات گرفته‌ای بدجوری کُند پیش می‌ری و نتیجهٔ این کارِ پرزحمت و مطالعهٔ دقیق اینه که یهو به جایی می‌رسی که دیدگاهت وسیع‌تر می‌شه. مثل اینه که بعد از بالارفتن از یه کوره‌راه طولانی، به یه منظرهٔ بسیار قشنگ می‌رسی.»
Sophie
۳
«حبس‌کردن خودت توی یه کتاب‌فروشی اشکالی نداره؛ چیزی که ما رو نگران می‌کرد این بود که به پوستهٔ خودت پناه برده بودی.» «پوستهٔ خودم...» «لطفاً ازش بیرون بیا.» گربه آرام حرف می‌زد، اما صدایش در جان رینتارو طنین می‌انداخت. «خودت رو تسلیم تنهایی نکن. تو تنها نیستی. کلی دوست داری که حواسشون بهت هست.»
B.A.H.A.R
۳
اکثر مردم حقیقت واضح و مسلم رو درک نمی‌کنن. فقط به زندگی روزمره‌شون ادامه می‌دن و بااین‌حال، تنها با چشم دل است که می‌توان به‌درستی دید؛ آنچه ضروری است برای چشم نامرئی است.»
B.A.H.A.R
۳
دانشورانی که این روزها اساساً کار چندانی نمی‌کنند مگر تورق کتاب‌ها، درنهایت کل ظرفیت تفکر خود را از دست می‌دهند. آنها وقتی تورق نمی‌کنند، به چیزی نمی‌اندیشند.
B.A.H.A.R
۳
همه مشتاقن تا منحصربه‌فردبودن خودشون رو ثابت کنن، اما چون به یه اندازه مشغول اثباتش هستن، هیچ‌چیز منحصربه‌فردی در کسی وجود نداره.
kimia
۳
«این حقیقت نداره که هرچی بیشتر بخونی، چیزهای بیشتری از دنیا رو می‌بینی. مهم نیست که چقدر دانش و آگاهی فروکنی توی سرت، چون تا وقتی با ذهن خودت فکر نکنی و با پاهای خودت راه نری، آگاهی و دانشی که به‌دست می‌آری توخالی و قرضیه.»
Hopefull_librarian
۳
دربارهٔ کتاب‌ها، دربارهٔ چای، و کمی راجع‌به گربه.
Fariba Adel
۳
«اگه خوندن یه کتاب برات راحت باشه، معنی‌ش اینه که کل مطالبش رو از قبل می‌دونستی. برای همینه که راحته. اگه به‌نظرت سخت باشه، پس نشونهٔ اینه که یه موضوع کاملاً جدیده.»
mysteriouspuzzlebox
۳
«می‌خوای با من شام بخوری؟» «آره.» «چرا؟» «چون اگه صبر می‌کردم تا تو ازم بخوای، این اتفاق هیچ‌وقت نمی‌افتاد.»