خارج شدند. دکتر میامی رو به مژگان گفت: اونجا مردونهست...
پرفسور گفت: اینقدر اذیتش نکن، دانشجوی ممتاز ماست، خوبه خودت توی گروه ممتازت گذاشتیش! تازه خانم دکتر شیبانی هم از گرگان اعزامه، میتونه با اون باشه...
دوباره جیغ مژگان هوا رفت.
دکتر میامی گفت: پرفسور ممنون، پشیمونت نمیکنم. و روی دوش پسر گندمگون زد و ادامه داد: حامد بجم، کلی کار داریم، نادر رو یادت نره، اصلا اول برو دنبال اون، امشب شام منزل من...