سلام، زیبای رقصنده در آسمان!
خوبی؟
من که دیگه مثل اون سالها نیستم، دیگه بزرگ شدم، یعنی خیلی هم بزرگ نشدما، ولی رفتم قاطی آدم بزرگا. خوب چکارش میشد کرد؟ دست من که نیست، ولی باور کن دلم هنوز بچهاس و پیش تو گیره.
کاش آدم بزرگا همهشون دلشون هنوز بچه بود و تو یه جای عالم بچگی گیر بود؛ اونوقت چه دنیای قشنگی میشد. ولی حیف! خیلیهاشون دلشون گیر پول و پست و چشموهمچشمی و حسودی و روکمکنی و این چیزاست. البته خودمونیم! اون حس حسودی و روکمکنی رو از بچگی دارنها! یعنی نه اینکه بچگی همهاش خوب باشه، منظورم اینه که دل آدم خوبه بچگونه باشه، یعنی زود تنگ بشه، زود بخنده، زود راضی بشه، زود به نهایت خوشی برسه و وقتی هم که گریه میکنه واقعاً از ته دل اشک بریزه.
بادبادک!
به یاد تو
این کتاب تقدیم به تو