کنفوسیوس در مغز مردمانش ساکن بود: دفاعش از عشق خانوادگی، ستایش احترام، نبرد علیه سوءاستفادهها در افکارشان دوام ابدی داشت. برخلاف اروپاییها که خرابههای سرزمین گُل و روم باستان را در قلب شهرهای بزرگشان حفظ میکنند ولی سنهکا را فراموش میکنند، از کلیساهای جامع بازدید میکنند درحالیکه مسیحیت را به حال خود رها میکنند، چینیها فرهنگ خود را در سنگها جای نمیدهند. این گذشته است که در اینجا زمان حال روح و ذهن را روایت میکرد، نه نقشی بهروی یک صخره. بنای تاریخی نقش دوم را داشت، اول درون معنوی، حفاظتشده، زنده، پیوسته جوان، که محکمتر از هر عمارتی است اهمیت داشت. دانایی در ناپیدا جای میگرفت، ناپیدایی که از خلال دگرگونیهای بیپایان بهنظر جاودان میرسد درحالیکه کانیها پودر میشوند و فرومیریزند.