بله! آنجاست. ستونی سیاه-خاکستری و غبارآلود در افق پیداست: برج تاریک. مکانی که تمام پرتوها -بیمها- و تمام نیروها از آنجا ساتع میشوند. رولند در پنجرههای چرخانِ آن، آتش آبیرنگی میبیند و فریاد تمام کسانی که آنجا محصورند را میشنود. همزمان، هم قدرت و هم غلط بودن این مکان را حس میکند. حس میکند که چهطور خطا و اشتباه را مانند ماسوره دور همهچیز میپیچد و مرزهای بین دنیاها را سست میکند. چهطور پتانسیل موذیگری و بدسگالی آن، هر لحظه روبهرشد است، و مثل بیماری سرطان، تمام بدن مریض را فرا میگیرد. این تکهسنگ سیاه-خاکستری بزرگترین معمای جهان و وحشتناکترین چیستان آن است.