«من فکر کردم دیگه دنیا واقعاً تموم شد. حس میکردم دیگه هیچوقت، هیچ اتفاق خوبی نمیافته. حس میکردم هرگز دیگه به زندگی طبیعی برنمیگردم. غذا نمیخوردم. بیرون نمیرفتم. نمیخواستم هیچکی رو ببینم. اما من زنده موندم پل. درنهایتِ تعجب، به زندگی برگشتم و زندگی... خب... زندگی دوباره برام قابل معاشرت شد.»