سارا گفت «امیدوارم هیچوقت دست از حرف زدن با من برنداری.»
«آخه چرا باید این کار رو بکنم؟»
«ممکنه یه روزی فکر کنی که خودت میدونی چی تو سر من میگذره و دیگه چیزی ازم نپرسی، چون ما از دوتا فرهنگ متفاوت هستیم. با اینکه انگلیسیت خوبه و خوب حرفهات رو به زبون من برمیگردونی، ولی بههرحال واقعیت اینه که ما دوتا زبون مادری متفاوتی داریم. هر کدوم به زبون و فرهنگ خودمون عادت داریم و در واقع توی دو دنیای متفاوت زندگی میکنیم. میترسم اگه یه روز با هم حرف نزنیم، دنیاهامون بهکلی از هم جدا بشه.»