جایی خواندهام که گذشته و آینده، مارپیچوار از پِی هم در حرکتاند و هر حلقهٔ این مارپیچ، دیگری را در دل خود جا داده و درونمایهٔ آن را پیشبینی میکند. شاید واقعاً اینطور باشد اما بهنظر خودم، زندگی من از مجموعهٔ دایرههایی بسته تشکیل شده، حلقههایی که برخلاف مارپیچها آزادانه پیشروی نمیکنند. من هرگز برای رفتن از حلقهای به حلقهٔ بعدی سبُک نسُریدهام و همواره ناچار به جهش بودهام