ذهن جایی برای خودش است و ما را به گذشته و آینده میبرد. معماری خودش را از گذشته دارد که از اتاقهای واقعی و خیابانهای واقعی میآید، اما با گذشت زمان بارها بازسازی میشود و حالا درونی شده، نه بیرونی. زمانی این خیابانها پر از صدای کامیونهای جمعآوری زباله، آژیر، کلمات جسته و گریختهٔ رهگذران و بوی فصلهای گذرا بودند، اما صحنههای شلوغ و هیاهو و بوها به کدهای ذهنی و درونی کاهش یافتند و به وسیلهٔ کلمات سخت و سنگین شدند. آینده هم از همین مواد تشکیل شده؛ فضاهای بنیادی که ما با آرزوها و هراسهایمان در آن ساکن میشویم. چرا اینهمه ترس؟ در آن سرزمین مهآلود کودکی یک داستان واحد نیست که بتواند تو را توضیح دهد