جملات زیبا از متن کتاب دشمن پنهان | طاقچه
تصویر جلد کتاب دشمن پنهانsubscriptionAvailable

کتاب دشمن پنهان

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
AS4438
۳
«همه آدمهای خیلی بزرگ و برجسته، دیوانه هستند؛ اما نه دیگران و نه حتی خودشان متوجه این موضوع نمی‌شوند».
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ پول، پول، پول! صبح و ظهر و شب به پول فکر می‌کنم! شاید آدم حریص و طمعکاری باشم، اما خوب ... همین است که هست!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
ــ به هر راهی که بشود پولدار شد، فکر کرده‌ام؛ می‌دانی فقط سه راه برای پولدار شدن هست: به تو ارث برسد، با یک شخص پولدار ازدواج کنی یا خودت پول در بیاوری. اولی که برای من منتفی است
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
آقای وکیل لبخندی زد و سر تکان داد: ــ نخیر ... بیشتر از این چیزی نمی‌گویم. فراموش نکن که زیادی حرف زدن، اشتباه بزرگی است. هیچ وقت هر چیزی را که می‌دانی، به زبان نیاور ... حتی به کسی که او را کاملاً می‌شناسی؛ متوجه شدی؟
AS4438
۰
«هیچ وقت دشمن خودت را دستکم نگیر».
الهام حمیدی
۰
جنگ هم مرا وحشت زده کرد ... اوایل فکر می‌کردم که جنگ باعث پیشبرد نقشه‌هایم خواهد شد. آلمانها کارآمد و فعال بودند؛ تشکیلات جاسوسی‌شان هم عالی بود. در مقابل، خیابانهای ما پُر شده بود از پسر بچه‌هایی با لباس خاکی رنگ ارتشی ... همگی ابله و کله پوک ... اما نمی‌دانم چطور شد که فاتح جنگ شدند ... پیروزی آنها باعث نگرانی بود ...
الهام حمیدی
۰
بر فرض که وارد سیاست می‌شدم و حتی روزی به نخست وزیری انگلستان می‌رسیدم ... آن وقت چه می‌شد؟ آیا می‌توانستم قدرت را به دست بگیرم؟ هرگز ... در این صورت، سایر همکاران همیشه مانع تراشی می‌کردند و اسیر و گرفتار در محدودیتهای نظام دموکراسی، به مترسکی بی مصرف تبدیل می‌شدم! نه ... من خواهان قدرت مطلق و بی‌چون و چرا بودم! می‌خواستم یک حاکم مطلق باشم! فرمانروایی خودکامه! و چنین قدرتی فقط با زیر پا گذاشتن قانون به دست می‌آید ...
Chica
۰
ــ هیچ انقلابی بدون مردان شریف و درستکار بر پا نمی‌شود؛ اما متأسفانه بعداً آنها را از سر باز می‌کنند!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
تامی یادآور شد: ــ ما همه راههای پول درآوردن را امتحان کرده‌ایم و فقط به بن بست رسیده‌ایم. ــ بله، اما همیشه راههای معمولی و متعارف را امتحان کرده‌ایم. بیا راه‌های غیرمعمولی را امتحان کنیم؛ بیا کمی ماجراجو باشیم!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
«دو ماجراجوی جوان آماده استخدام؛ اگر دستمزد مناسب بپردازید، هر کاری را در هر جایی که باشد، انجام خواهیم داد». باید از همان اول منظور خود را روشن و واضح نشان دهیم؛ پس باید اضافه کنیم: «از انجام هر گونه سفارش معقولی امتناع نخواهیم کرد»
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
از هیجان خوشایند این ماجرا، احساس مور مورکرد. البته هر اتفاقی که پیش می‌آمد، می‌توانست دوباره به خانه پدری برگردد؛ آنجا همیشه جایی برای زندگی وجود داشت.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
تاپنس به طرز دلنشینی توضیح داد: ــ می‌دانید ... من علاقه زیادی به پول دارم!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
ــ با خودت پول آورده‌ای؟ جولیوس با تکان سر، پاسخ منفی داد؛ چهره تامی در هم رفت. جوان امریکایی توضیح داد: ــ الآن بیشتر از سیصد یا چهارصد دلار همراهم نیست. تامی نفس راحتی کشید: ــ وای خدایا! امان از دست شما میلیونرها! ما اصلاً حرف همدیگر را نمی‌فهمیم!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
تاپنس پرخاش کنان فریاد زد: ــ مزخرف نگو! قیافه‌ام شبیه دخترهایی است که هر مردی را ببینند، عاشقش بشوند؟ ــ نه ... اما تو دختری هستی که هر مردی او را ببیند، احتمالاً عاشقش می‌شود!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
لحظه‌ای سکوت کرد و تصمیم گرفت که حقیقت را نگوید؛ اما شجاعانه حرف دلش را زد: ــ اگر آنقدر پول داشته باشد که ازدواج با او برایم بیرزد. حرفم را رُک و راست گفتم؛ امیدوارم ناراحت نشده باشی. جولیوس گفت: ــ هیچ وقت از این خصلت کاسبکارانه، دلخور نمی‌شوم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
همیشه آدمهای احساساتی را مسخره می‌کردم و ... حالا خودم احساساتی‌تر از همه شده‌ام. همیشه خیال می‌کردم که دخترها خیلی ساده لوح هستند! اما حالا خودم ...
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
از کجا فهمیدم؟ «معلوم است دیگر واتسون عزیز»
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
ــ اتفاق و تصادف، از جمله عجایب این دنیا به‌شمار می‌روند!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
تاپنس گفت: ــ ازدواج واقعاً خیلی جالب است. هر آدمی ازدواج را یک‌جور نگاه می کند. بعضی‌ها آن را مایه آرامش و خوشبختی می دانند و بعضیها مایه گرفتاری و بدبختی. می دانی ازدواج برای من چه حکمی دارد؟ ــ چه حکمی دارد؟ ــ تفریح ... سرگرمی ... و ماجراجویی! تامی گفت: ــ اما از آن ماجراجویی‌های درست و حسابی!
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
... همه آثار مربوط به جرم و جنایت را مطالعه کردم و متوجه شدم که این کتابها هم نظر مرا تأیید می‌کند. همه مجرمان، منحط و فاسد و بیمار روانی و کودن بودند ... هیچ مرد دوراندیشی، با آگاهی و حساب شده، مرتکب هیچ جرم و جنایتی نشده بود ...
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
... از همان دوره کودکی، به استعداد فوق العاده و استثنایی خودم پی بردم. فقط یک ابله، توانمندیهای خود را دستکم می‌گیرد. از هوش و قدرت تفکر بسیار بالایی برخوردار بودم. من به دنیا آمده بودم تا انسانی بزرگ و موفق باشم. البته شکل ظاهری‌ام چندان تناسبی با درونم نداشت. فوق العاده آرام و موقر بودم ... یک آدم بی اهمیت و کاملاً معمولی ...