بهار سال چهارم شکوفه دانه بست. درخت میوه داد. میوه در کنار چکههای صمغ و لای بوی کاج میرسید. ماه تیر میوهها رسید. میوۀ رسیده بر درخت یک نگاه آشناست ـ جسم محض نیست.
ظهر تیر بود و باغ از بلوغ مست. آفتاب روی کرک برگها نشسته بود، گرمی هوای ایستاده را صفای سایه نرم کرده بود، و میوۀ رسیده لای شاخههای کاج مثل شعله بود در چراغدان. میوۀ رسیده را که در دهان گذاشتم تمام آفتاب بود و خاک و بوی زندگی.