امیرمؤمنان آثار گرسنگی را در چهرۀ رسولخدا مشاهده کرد؛ پوستی برداشت، میان آن را گِرد کرد و در گردنش داخل کرد و میان آن را با لیف خرما بر کمر خود محکم کرد. ایشان نیز به شدت گرسنه بود. مردی را دید که با چرخ از چاه آب بیرون میکشید، به او گفت: «آیا به ازای هر دَلو آب یک خرما میدهی؟» مرد گفت: «آری.» علی برای او از چاه آب بیرون کشید؛ به قدری که دستهایش پر از خرما شد. آنگاه دلو را رها کرد و خرماها را نزد پیامبر آورد.