و باز میاندیشم: «گناه فریدون چه بود؟ مهر بیاندازهاش؟ او که سرزمینش را، همهٔ داراییاش را، میان آنان قسمت کرد. اما نه، همه مانند هم نیستند. ایرج هم فرزند او بود. او به خاطر آنان از ایران گذشت. او شمشیر خود را شکست، تا یک برادر در آغوشش بگیرد و برادر دیگر خنجر در پشتش فرو کند. ایرج پستی آنان را تا به این اندازه باور نداشت. نه، اینها دروغ نیست. من خود حقیقت را از نزدیک دیدهام. سرزمین توران برای تور و روم برای سلم. مگر یک انسان چقدر زمین میخواهد؟ حرص کورشان کرده است. هنوز هم چشمشان پی سرزمینی است که ندارند: ایران! و چه خوب است که من در سپاه ایرانم!»