جملات زیبا از متن کتاب زندگی به صرف انبه | طاقچه
تصویر جلد کتاب زندگی به صرف انبهsubscriptionAvailable

کتاب زندگی به صرف انبه

۴.۴(از ۹۱ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
Book
۷۶
«نباید بذاری مردم این‌قدر تو رو عصبانی کنن. مامانم می‌گه اگه آدم بذاره دیگران عصبانی‌ش کنن، اون‌ها برنده شده‌ان.»
Book
۲۹
باید با چیزهایی که ازشون می‌ترسیم روبه‌رو بشیم وگرنه ما رو از پا درمی‌آرن.
Book
۲۲
تا حالا بیشتر از این احساس سرزندگی نکرده‌ام.
بلاتریکس لسترنج
۱۲
مامانم می‌گه اگه آدم بذاره دیگران عصبانی‌ش کنن، اون‌ها برنده شده‌ان.
Book
۸
وقتی به جهنم فکر می‌کند، تصور می‌کند شبیه زندگی شهری است؛ کلی آدم و آلودگی هوا و ترافیک سنگین.
sara22
۶
«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
Blue
۴
به ندای قلبتان گوش کنید.
سگ ولگرد
۴
بیشتر روزها کارمان این است که بنشینیم و منتظر بمانیم اتفاقی بیفتد.
سگ ولگرد
۳
«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
کاربر شماره‌ی n ام
۳
«پاپا گفت وقتشه. گفت باید با چیزهایی که ازشون می‌ترسیم روبه‌رو بشیم وگرنه ما رو از پا درمی‌آرن.»
mahtab
۲
اولین باری که نشستم این داستان را بنویسم، نمی‌دانستم آخرش به کجا می‌رسد. فقط می‌دانستم می‌خواهم دربارهٔ دوستی بنویسم. دربارهٔ اینکه از دست دادن بهترین دوست شاید بدترین شکست احساسی‌ای باشد که آدم در این دنیا می‌خورد و چقدر مهم است آدم‌های خوبی در زندگی‌تان حضور داشته باشند.
مهدیس
۲
«نباید بذاری مردم این‌قدر تو رو عصبانی کنن. مامانم می‌گه اگه آدم بذاره دیگران عصبانی‌ش کنن، اون‌ها برنده شده‌ان.»
hazrat_e_ordibehesht
۲
رودی می‌گوید: «چون من متفاوتم، هیچ‌کس دوستم نداره. اما اهمیتی نمی‌دم. مامان می‌گه اگه همه‌مون شبیه هم بودیم، چطوری از هم تشخیصمون می‌دادن؟»
کاربر شماره‌ی n ام
۲
«پاپا گفت وقتشه. گفت باید با چیزهایی که ازشون می‌ترسیم روبه‌رو بشیم وگرنه ما رو از پا درمی‌آرن.»
کاربر شماره‌ی n ام
۲
مامان می‌گوید قبل از اینکه از سر عصبانیت کاری بکنم، باید فکر کنم. «اگه پنج ثانیه صبر کنی، واکنش کاملاً متفاوتی از خودت نشون می‌دی.»
mansooreh
۲
«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
mansooreh
۲
مدتی می‌شود با آدم جدیدی صحبت نکرده‌ام. کسی که از گذشته‌ام خبر ندارد. بخشی از وجودم می‌خواهد برگردم پیش پاپا و رودی؛ جایی که احساس امنیت می‌کنم. بخش دیگری از وجودم به‌شدت نیاز دارد که از نو شروع کند. نفس عمیقی می‌کشم و به شانه‌اش می‌زنم.
سگ ولگرد
۲
«این بو رو حس می‌کنی؟ بوی خوشحالیه.»
𝑯𝒆𝒅𝒊𝒚𝒆𝒉🕊📚
۱
وقتی بهش گفتم پدرش رو بعد از مرگش دیده‌ام، به نظرش اومد بدجوری بهش خیانت شده که پدرش حتی بعد از مرگش هم نرفته سراغش.
میگ‌میگ
۱
امروز حوصلهٔ کسی را ندارم.
Yara
۱
به نظر من دلیلش این است که شبیه ستاره‌های سینماست و مردم همیشه به حرف آن‌ها گوش می‌دهند؛ حتی وقتی حرفشان ارزش گوش دادن نداشته باشد.
در رهروی خوشبختی
۱
«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
مجهول
۱
مامان می‌گوید قبل از اینکه از سر عصبانیت کاری بکنم، باید فکر کنم. «اگه پنج ثانیه صبر کنی، واکنش کاملاً متفاوتی از خودت نشون می‌دی.»
Reyhan
۱
«نمی‌تونی همه‌ش از چیزهایی که می‌ترسوننت فرار کنی.»
Reyhan
۱
«چون من متفاوتم، هیچ‌کس دوستم نداره. اما اهمیتی نمی‌دم. مامان می‌گه اگه همه‌مون شبیه هم بودیم، چطوری از هم تشخیصمون می‌دادن؟»
jupiter
۱
همهٔ مامان‌ها کارشان همین است و مدام یک حرف را تکرار می‌کنند تا آدم را کلافه بکنند.
haniyh
۱
گاهی هم آدم از دیدن چهره‌های تکراری خسته می‌شود و دنبال چیز جدیدی می‌گردد
haniyh
۱
مامانم می‌گه اگه آدم بذاره دیگران عصبانی‌ش کنن، اون‌ها برنده شده‌ان.
mansooreh
۱
این شهر پر از چیزهایی است که هیچ‌کس نمی‌خواهد درباره‌اش صحبت کند
haniyh
۱