هر روز به مرحله سختتری از بودنم در سازمان میرسیدم. بااینکه جوان بودم و نمیخواستم زیر بار بروم ولی فشار زیادی از لحاظ روانی رویم بود. داشتم زیر بار این فشار له میشدم. اسارت زیر دست نیروهای عراقی راحتتر از زندگی در سازمان بود. در سازمان همه هویتم را از من گرفته بودند. هر آنچه به آن تعلق داشتم، از دست داده بودم. حتی اعتقاداتم هم سست و ضعیف شده بود.