ما معمولاً به یک فرد بیحوصله میگوییم: «از این حال بیرون بیا»، یا به او راههایی پیشنهاد میدهیم که فکر میکنیم باید مفید باشند: «کتاب بخوان. برو بدو. تلویزیون تماشا کن. به دوستت زنگ بزن». درواقع آنچه را میگوییم خودش میداند -او گزینههای زیادی دارد که میتواند خود را با آنها مشغول کند. واکنش آنی ما به بیحوصلگی دیگران نشاندهندهٔ بیاطلاعی ما از سازوکارهای اساسی و علل پدیدآورندهٔ ملال است. فرد کسل بهخوبی میداند که گزینههایی برای مشغولیت در اختیار دارد، فقط نمیتواند خودش را با هیچیک از این گزینهها مشغول کند. اگر میتوانست، حتماً این کار را میکرد. اگر ملال عبارت باشد از ناتوانی در اقدام به یک کار، صرفاً گفتن این جمله به فرد که «آن کار را انجام بده»، باعث معجزه و انجام دادن آن کار نمیشود. ما نمیتوانیم به فردی که در حال غرق شدن است و شنا بلد نیست، چنین حرفی بزنیم: «فقط تا ساحل شنا کن.»
پیبردن به علل ملال کار دشواری است.